خودکم‌بینی چگونه بی‌صدا زندگی شما را شکل می‌دهد؟

خودکم‌بینی چگونه بی‌صدا زندگی شما را شکل می‌دهد؟

مشکلِ نداشتن احساس کافی بودن می‌تواند هم یک چالش مادام‌العمر باشد و هم چیزی که در سطح آگاهانه و روزمره تمایل دارید آن را فراموش کنید. بنابراین، به جای اینکه آگاه باشید عزت نفس پایین چگونه بر زندگی شما تأثیر می‌گذارد، ممکن است مستعد باشید که از یک بحران عزت نفس به بحران بعدی حرکت کنید. این وضعیت بسیار خسته‌کننده و تمام‌کننده است، تا جایی که ممکن است از این نکته غافل شوید که شاید همین عزت نفس پایین شما باشد که در حال تداوم ناراحتی و ناخشنودی‌تان است.

احساس کافی نبودن، مثل اینکه کاملاً به معیارها نمی‌رسید، یا به جایی تعلق ندارید، یا اینکه باید دیگران را فریب دهید تا فکر کنند شما به اندازه کافی خوب هستید، همگی خودکم‌بینی را تعریف می‌کنند. برای اکثر افراد، این نوع افکار از دوران کودکی شروع می‌شوند و در نهایت به یک وضعیت ذهنی پیش‌فرض تبدیل می‌شوند. شاید حتی از این افکار در حین وقوع آگاه نباشید، با این حال آن‌ها قدرت زیادی دارند و به اضطراب شما دامن می‌زنند.

اغلب، افرادی که عزت نفس پایینی دارند از بیرون به نظر می‌رسد که همه چیزشان روبه‌راه است، در حالی که در درون، بی‌صدا حس می‌کنند که زمین زیر پایشان در حال لرزش است. به عنوان راهی برای کسب ثبات، ممکن است وسواس‌گونه سعی کنند خود و زندگی‌شان را تحت کنترل داشته باشند. اما ناگزیر بودن شکست این استراتژی در نهایت، حس ناکافی بودن و لزوم هوشیاری افراطی برای جلوگیری از اشتباه بعدی را در آن‌ها تقویت می‌کند.

وقتی با عزت نفس پایین دست و پنجه نرم می‌کنید، احتمالاً بیشتر روی راه‌های ادامه تلاش و حفظ کنترل شدید تمرکز می‌کنید تا هزینه‌های این استراتژی. اولین قدم برای افزایش احساس ارزشمندی این است که تأمل کنید و ببینید که چگونه بر تصمیم‌هایی که می‌گیرید، تأثیر می‌گذارد.

۴ روشی که خودکم‌بینی می‌تواند بی‌سروصدا زندگی شما را شکل دهد

خودکم‌بینی چگونه بی‌صدا زندگی شما را شکل می‌دهد؟

۱. دوستی‌ها

اگر هدف شما این باشد که همه را از فکر کردن به اینکه مشکلی یا ایرادی در شما وجود دارد، باز دارید، دوستی‌ها به یک عامل تخلیه‌کننده تبدیل می‌شوند. وقتی انتظارات شما از خودتان تقریباً غیرممکن است، تنها چیزی که در خود خواهید دید، نقص‌ها خواهند بود. پس از تعاملات اجتماعی، با یک خلأ عمیق تنها می‌مانید. این خلأ می‌تواند ناشی از مقایسه خود با دیگران، احساس قضاوت شدن توسط دیگران، یا زیر سؤال بردن گفته‌ها و کارهای خودتان باشد. همه این‌ها باعث می‌شود که کمتر نسبت به دوستانتان مشتاق باشید یا نتوانید از پاداش‌های روانی داشتن افراد نزدیک در زندگی‌تان بهره ببرید. پاداش‌هایی مانند منافع سلامتی و طول عمر، ارتباط عمیق، شادی مشترک و معنا.

۲. روابط عاشقانه

وقتی در یک رابطه عاشقانه نزدیک هستید، برای شما تقریباً غریزی است که عدم امنیت‌های خود را به شریک زندگی‌تان فرافکنی کنید. اگر با عزت نفس پایین دست و پنجه نرم می‌کنید، ممکن است از آن‌ها سؤال کنید و انتقاد نمایید. شریک شما ممکن است احساس کند که هرگز نمی‌تواند به آنچه شما می‌خواهید یا نیاز دارید برسد. یا ممکن است خود را آنقدر غرق در شک و تردید ببینید که شریکتان دائماً مجبور به اطمینان دادن به شماست، یا اینکه از اینکه رابطه تا این حد حول محور نیازهای شما می‌چرخد، رنجش پیدا کند. از سوی دیگر، ممکن است حتی از این شخص نیز خود واقعی‌تان را پنهان کنید، به طوری که رابطه احساسی پوچ یا یک‌طرفه داشته باشد که در آن نیازهای شما برآورده نمی‌شوند.

۳. زندگی حرفه‌ای

خودکم‌بینی در فضای حرفه‌ای می‌تواند به این معنی باشد که درگیر شک و تردید به خود هستید. ممکن است از پذیرفتن چالش‌ها خودداری کنید و احساس کنید که به پتانسیل خود عمل نمی‌کنید، یا برعکس، نوعی انرژی دیوانه‌وار برای اثبات خود و انجام هرچه بیشتر کار داشته باشید، تا جایی که چیز کمی برای خودتان باقی بماند. ممکن است موفق باشید، اما بخش بزرگی از آن بر پایه اضطراب و هوشیاری افراطی بنا شده است که احساس امنیت و ثبات در موفقیت برایتان دشوار است.

۴. احساس شادی شما

وقتی طرز فکر شما این است که ارزش خود را بر اساس خروجی و دستاورد ارزیابی کنید، فرایند زندگی به حاشیه می‌رود. در نتیجه، شگفتی‌ها و جواهرات زندگی شما، لحظه‌های کوچک معنا، شادی و آرامش ممکن است از کنار شما بگذرند. از نظر فکری آگاه هستید که به اصطلاح “چیزهای خوب” وجود دارند، اما برای اینکه سیستم عصبی شما آن چیزهای خوب را عمیقاً رمزگذاری کند، به آرامش و لذت نیاز دارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *